ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )

38

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )

خونين ميان لشكرهاى متخاصم بوده است 13 . مضحك اينجاست كه خاطراتى كه من از نخجوان دارم عمدتا با نانى كه در مسافرخانهء آنجا خوردم ، و بر خلاف نانهاى ايران كه بعدا از آنها صحبت خواهم داشت بسيار عالى بود ، همراه است . سرانجام پيش از ظهر روز شنبهء چهاردهم مارس به جلفا واقع بر رود ارس ( آراكسس باستانى ) رسيدم . در نوشته‌هاى نويسندگان قديم اين رود به خاطر جريان تند و بىامانش ضرب المثل بوده است . ويرژيل « 1 » آن را « رودى كه هيچ پلى را تحمل نمىآورد » ( Pontem indignatus Araxes ) مىخواند 14 . رود ارس اكنون مرز ميان ايران و روسيه است ، اگرچه تاريخ گواه است كه مرزهاى ايران هميشه بسيار بسيار در آن سوى آن قرار داشته است . در جلفا در گمركخانهء روسها حادثه‌اى پيش آمد كه من به هيچ وجه آمادهء آن نبودم . مأموران گمرك هنگامى كه سرگرم بازديد بارهاى من بودند ، دايم سؤال بخصوصى را تكرار مىكردند . اما نه من روسى مىدانستم و نه ايشان به فرانسه يا آلمانى يا انگليسى آشنا بودند . از اين‌رو كار بازرسى متوقف شد ، و رستم را كه اجازه نداده بودند به محوطهء گمرك داخل شود فرا خواندند . رستم در پاسخ بازرس با اشاره به من بىدرنگ گفت كه اسلحه ندارد . اما من فورا جواب دادم كه هفت‌تيرى به كمر بسته‌ام ، و اين جواب صاف و صريح باعث شد كه سلاح خود را از دست بدهم زيرا به موجب تعرفهء جديد گمركى ، صدور اسلحهء گرم از روسيه به ايران ممنوع بود . اما به جبران راستى و درستى من هفت‌تير را ضبط نكردند و اجازه دادند كه آن را به وسيلهء رستم به تفليس باز گردانم ، و شخصى كه اسلحه را به او سپردم بعدا آن را به يكى از مبلغان مذهبى امريكايى تحويل داده بود كه هفت‌تير او را در يكى از سفرها دزديده بودند . من با حسرت از طپانچهء خود جدا شدم . بعدها ، هنگامى كه در جاهاى دور افتادهء ايران يكه و تنها به سر مىبردم ، بارها احساس كردم كه جاى اين رفيق پولادين كه دلى از سرب داشت در نزد من خالى است . پس از آنكه بازرسى مأموران گمرك پايان يافت رستم را بدرود گفتم ، زيرا بيش از آن نمىتوانست با من همراه باشد ، چون رستم تبعهء روسيه بود و اجازه نداشت كه مملكت تزار را بىاجازه ترك گويد . اكنون مىبايست ارس را به تنهايى گذاره كنم . در حالىكه در ساحل ايستاده بودم و چشم به راه رسيدن وسيلهء نقليه‌اى بودم با « ترويلوس « 2 » » هماهنگ شده بودم و مىگفت « مانند روح غريبه‌اى

--> ( 1 ) . Vergil ( 2 ) . Troilus پادشاه تروا بود كه شيفتهء دختر بيوفايى به نام كرسيدا شد ، و حديث دلدادگى ايشان موضوع يكى از اشعار چاسر و يكى از كمديهاى شكسپير شده است . م